نشيمن - جاى و آشياى مرغان [3]. مثالش فرخى گويد: شعر حور بهشتى سراى منت بهشت است باز سپيدى كنار منت نشيمن و بمعنى مطلق جا و نشيمن نيز بنظر رسيده. مثالش مولانا جامى گويد: شعر درين نشيمن حرمان بكس مكن پيوند كه هركسى كه نهى دل بر آشنائى او 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1439) 
[اسم][فارسی] ياى مجهول-كرسى و جاى نشستن و صندلى. و جايگاه و قرارگاه و خانه و حولى و وطن و خهر.و آشيانه مرغان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3716) 
(اسم) جاى. مقام. جايگاه. قرارگاه. جاى نشستن. جاى اقامت. ¦¦منزل. مسكن. خانه. حولى. وطن. خهر. ¦¦خلوتخانه. آرامگاه. ¦¦فرودگاه. جاى فرود آمدن. جاى نشستن. ¦¦آشيانۀ مرغان. آنجا كه پرنده لانه و بچه كند در بلندى. ¦¦آنجا كه مرغ نشيند براى استراحت. ¦¦آشيانه. لانۀ جانوران و حيوانات. كنام. جاى جانوران. ¦¦كرسى. جاى نشستن. صندلى. ¦¦آنجاى از تن آدمى كه بر آن نشينند. ¦¦دبر. نشين. مقعده. ¦¦آنجاى از مستراح كه بر آن نشينند. - همنشيمن. ←ه. م. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3000) 
نشستنگاه را گويند.فرخى گويد: حور بهشتى سراى منت بهشتست#باز سپيدى كنار منت نشيمن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص127) 